|
سهشنبه 19 آذر 1392 :: 12:42 :: نويسنده : weloveshack
تمــام زنـدگــی ات کِـه شـده بـاشــد ...
جُــز آغـوشش پنـاهــی نـداری ... حتـی اگـر از خودِش دلـگیر بـاشــی ... و من هنوز عاشقم...
پنجشنبه 07 آذر 1392 :: 17:32 :: نويسنده : weloveshack
معذرت می خوام ازت، تو رو اذیت کردم آرزوهام تو نفس هام تو خاطره هام تو وقتی تنهام تو همه حرفام تو اون که می خوام تو اون که می خوام تو دوستت دارم چقدر هوا سرده وقتی که نیستی وقتی دستاتو ندارم وقتی حرفی نمی زنی وقتی چشماتو به زمین می دوزی من معذرت می خوام اگه خواسته یا نا خواسته رنجوندمت ممنونم که بازم کوتاه اومدی خدایی خیلی آقایی می بوسمت
یکشنبه 03 آذر 1392 :: 20:38 :: نويسنده : weloveshack
می دونم همیشه نق زدم و صبوری کردی ممنونم بدون شما همه دنیای منی
سهشنبه 28 آبان 1392 :: 18:06 :: نويسنده : weloveshack
غرق شدن همیشه تو آب نیس...
توغصه نیس...
تو خیال نیس...
آدم دوست داره گاهی تویه آغوش غرق بشه....!!!
اونم فقط" آغوش عشقش"!
آغوش بینظیر محبوبم وصف نشدنیست..........!
آغوش تو سایه گاه خستگی من است آغوشی که میدانم همیشه به روی من باز است و من لحظه به لحظه ی زندگیم را به امید آرمیدن در آغوش تو سپری میکنم . دستهای من غرق التماسند برای در آغوش گرفتن تو . . برای رسیدن به آرامش در کنار تو لحظه شماری میکنم . . .
شنبه 25 آبان 1392 :: 12:19 :: نويسنده : weloveshack
نمی دانم چشمانت با من چه میکند!!!
فقط وقتی که نگاهم میکنی چنان دلم از شیطنت نگاهت می لرزد که حـس می کنم چقدر زیبـاست
فـــــــــــدا شدن ...
برای چشمهایی که تمام دنیـای من است...
شنبه 25 آبان 1392 :: 12:14 :: نويسنده : weloveshack
بعضي وقتا دیدی تو دعوا فقط سكوت می كنم... آروم می شینم و بهت نگاه می کنم... دلم می خوام محكم بغلت کنم و بهت بگم… اما می دونم که چقدر عذابت دادم و این حرفمو باور نمی کنی
پس فقط اشک می ریزم و با التماس دستاتو می گیرم
شنبه 25 آبان 1392 :: 12:03 :: نويسنده : weloveshack
تو همــانــے ڪـہ همــیـشـہ
" בوســتـش בارم " همــانـے ڪـہ تــا غــصـّـہ ام مے گیــرב ســر و ڪلّـــہ اش پــیــدا مے شوב و تــا مــرا نـخنـבانـב בســﭞ بـرבار نمے شوב هـمـانے ڪـہ همــیــشـہ پـــُـر اسـﭞ از شـور و شـاבے و زنـבگے ... " تــــــــــو " همیشه هــمــانے .... صِدایِ گــآم هآیِ تـُـــــو ضَرَبــآنِ زِندِگـیِ مَن اَست بـآمِن رآه بیآ
شنبه 25 آبان 1392 :: 11:35 :: نويسنده : weloveshack
آهای شما آره با شمام مرد من هیچ می دونستی؟؟؟؟؟
دونه های برف از آسمون فقط برای دیدن چشمات پایین میان
پاشو نو که به زمین میزارن فدای مهربونیهات میشن
کاش منم برف بودم آخه اینجوری همیشه شرمنده مهربونی هاتم اما یادت باشه من شبیه آدم برفی هستم ها و شمام اینجا مثل برف آدم برفی اگر برف بیاید هست
دوشنبه 20 آبان 1392 :: 11:55 :: نويسنده : weloveshack
ﻭﻗﺘﯽ ﯼ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﺎﻫﺎﺕ ﺑﺤﺚ ﻣﯿﮑﻨﻪ ... دوست دارم من یه دخمر دیگه
|
||