|
دوشنبه 01 مهر 1392 :: 20:54 :: نويسنده : weloveshack
دوست دارم ولی چرا
خیلی دوست دارم میدونم همیشه هر روز بیش تر از گذشته آزارت می دم اما ببخش خیلی دوست دارم چون همیشه پشتمی عاشقمی و دوسم داری ممنون که پناهمی من تنهام واقعا یه خورده فک کنی خودتم می فهمی همه همیشه دنبال بهانه هستن تا تحقیرم کنن به هرکی خوی کردم با بدی جوابمو داد. وقتی آدمای اطرافمو کاراشونو با تو و کارات مقایسه می کنم می فهمم چقد بزرگی میفهمم چقد سخته دوست داشتنم اما شما فداکارانه دوسم داری هروقت دلم می گیره ناراحت یا عصبانی می شم چشمامو می بندم به شب عروسیمون فک میکنم
به خونه قشنگمون که پر از عشق مهم نیست کجاست و چه وسیله هایی داره همینکه شما درکنارمی یعنی یه قصر باشکوهه
امیدوارم که به شمام فک کردن به عروسی خونمون و تنها بودن با هم آرامش بده.
اگر خدا بخواد چیزی تا عروسیمون باقی نمونده فقط چند ماه باید خوشحال باشیم و شاکر خدا دوست دارم واقعا خیلی دوست دارم
پنجشنبه 28 شهریور 1392 :: 12:23 :: نويسنده : weloveshack
وقتی نگاه میکنم به ماه تو اسمون
به جز تو و گذشتمون
فقط به تو فکر میکنم لحظه به لحظه بی صدا فقط به تو فکر میکنم
وفتی میشه بی تکیه گاه
با التماس این نگاه
چیه جواب گریه هام
از روزگار تورومیخوام
تو که همیشه تو دلم هستیو هیچوقت نمیری هرچی که هست عاشقتم
عشقتو از من بگیری
بی اختیار و بی قرار اونکه تورو میخواد منم خیلی ازم دوری ولی
تو یاده تو بیاد منم
بهت قول می دم دیگه نزارم هیچ کس و هیچ چیز آرامشمونو بگیره اصلا می خوام به همه ثابت کنم من قویم وقتی مرد با اراده ای چون تو رو پشت سرم دارم می خوام بهشون بگم می دونم خیلی کاراتون واسه اینه که مارو از هم جدا کنید یا بینمون اختلاف بندازید اما من به خاطر عشقمون به کاراتون توجه نمی کنم. می دونم خیلی ها دوست دارن بشنون که اشتباه کردم اما من می خوام با مشکلاتم بجنگم و شاد باشم تا اونا بفهمن مرتکب اشتباه شدن می دونم خیلی ها با انداختن سنگ جلو راهمون با حق خوری خواستن حقمون رو ندن بگن از ما بهترن خواستن بهشون التماس کنیم اما می خوام با عشق که هدیه خداست بهشون دست خدارو نشون بدم که بدونن دست خدا به همراه ماست می خوام بهت بیش از بیش عشق بورزم تا همه بدونن عشق پاک ما تا ابد جریان داره و تازه این مشکلات باعث شده سدی جلوی عشقمون ساخته بشه که شدت جریان عشقمون و زیاد کرده و عشقمون شدتش بیشتر شده طوری که خونه عشقمون الان نورانیه نورانیه.
یکشنبه 24 شهریور 1392 :: 19:55 :: نويسنده : weloveshack
اسمم داره یادم میره چون تو صدام نمیکنی
حالا که عاشقت شدم تو اعتنا نمیکنی
دلتنگ تر میشم ولی نشنیده میگیری منو
هنوز همه حالِ تورو از من فقط میپرسنُ
با این که با من نیستی دیوونه میشم از غمت
اصلا نمیخوام بشنوم که اشتباه گرفتمت
داشتنِ تو کوتاه بود اما همونم کم نبود
گذشتم من از همه، هیچ کس به غیر تو نبود
حقیقتُ میدونی و از من دفاع نمیکنی
کنارِ تو میمیرم و تو اعتنا نمیکنی
مردم تورو از چشم من امشب تماشا میکنن
فردا غریبه ها منو پیش تو پیدا میکنن
کاش اتفاقی رد بشی از کوچه های دلخوری
به روم نیارم که چقدر میخوام که از پیشم نری
هربار با شنیدن صدای تو آروم شدم
خودت می دونی واسه بدست آوردن و داشتنت چه سختی ها کشیدم چه حرفارو تحمل کردم و چقدر غرورمو به خاطرت جلوی این و اون شکستم وقتی با حرفاشون تحقیرم میکردن به صبح هایی فک کردم که قراره پیش تو بیدار شم پس بخاطرت فقط خندیدم.پس بدون به این آسونی ها از دستت نمی دم من دختر مغروری بودم اما دیدم نابرده رنج گنج میسر نمی شود
پنجشنبه 21 شهریور 1392 :: 12:53 :: نويسنده : weloveshack
با تو که حرف می زنم ، صدامو صاف می کنم
دنیام دستای توئه ، که توی دستای منه
دوشنبه 18 شهریور 1392 :: 21:53 :: نويسنده : weloveshack
شاید هنوز نمیدانی چه جایگاهی در قلبم داری
شاید هنوز نمیدانی که چقدر برایم عزیزی
که هنوز هم گهگاهی حس میکنم دلگیری ، حس میکنم از زندگی سیری
شاید هنوز نمیدانی به عشق تو در این دنیا ماندنی شده ام
اگر تو را نمیدیدم همان روز رفتنی شده بودم
گاهی حس میکنم خسته ای ، عشقم را باور نداری و دلشکسته ای
شاید هنوز نمیدانی با تو به باور عشق رسیدم ، هنوز به زیبایی تو در این دنیا ندیدم
گلی مثل تو را که دیدم از شاخه نچیدم ، تو را از ریشه در باغچه قلبم کاشتم
من این حس را داشتم که همیشه برایم سبز میمانی
تو به امید این عشق است که در قلبم همیشه میمانی
شاید هنوز نمیدانی قلبم را به نام تو کرده ام
هم احساس با احساس توام و همراه با نفسهای تو
شاید هنوز نمیدانی کسی نتوانسته دلم را از آن خودش کند
قلبی که برای تو میتپد چطور میتواند گرفتار کسی دیگر شود
و این روز ها و شبها و حال و روز من ، این دل با این انتظار و بی قراری های من
این لحظه و عشق و هوای نفسهای من با تو چه دلنشین است
آن غم و غصه ها ، آن تنهایی و بی وفاییها ، آن ها که دلم را شکستند
آنها که قدرم را نداستند و رفتند ؛همه رفتند و رفتند
گذشت و گذشت تا رسیدم به تویی که باعث شدی همه چیز را از یاد ببرم
و حالا این تویی که میشوی حسرتی در دلهای دیگران
این تویی که میشوی آرزویی برای دیگران ، این تویی که میشوی عشقمو و تمام وجودم
این افتخاریست برای قلب من ، من از آغاز هم با تو بودم
شاید هنوز نمیدانی خیلی چیزها را ، هنوز نمیدانی راز و این دل ناچیز را
هر چه باشد ، هر چه باشم،با توام و همیشه همراه تو ، یک عمر گرفتار تو
شاید هنوز نمیدانی که در این فصل انتظار به انتظارت
روبروی پنجره چشمانت نشسته ام و انتظار می کشم توهم بگویی:
منم
پنجشنبه 07 شهریور 1392 :: 18:56 :: نويسنده : weloveshack
سلام عشقم خواستم بدونی خیلی دوست دارم خیلی زیاد می بینم چطوری برام فداکاری می کنی بهت نشون می دم ارزشش و دارم دوست دارم عزیزم تو دنیا که همه ازم ناراحتن تنهام و هیچ کس ندارم تو تنها سنگ صبورمی تنها حامی و پشتیبانم اگه می تونستم به عقب برگردم مطمئن باش به از دور دیدنت اکتفا می کردم هرروز خوشبخت بودم چون می دیدم که شادی خوشحالی دوست دارم . من برا کسی مهم نیستم آقای مهربونم می دونی امروز عصر با خودم فک کردم حتی مامان بابام به خاطر من حاضر نیستن هکم کوتاه بیان اما با این وجود تو همیشه پیشمی از خدا می خوام به همه آرزوهات برسی عشقم حتی اگه بی من باشی. چون رشته آب و خاکی این طوری می گم دوست دارم به امید روزی که تو خونمون بعد از فدم زدن زیر بارون یه لیوان چای داغ بنوشیم. خلاصه
هه دنیا تشکر ویجه دوست دارم آقای همسری دوست دارم/.
یکشنبه 03 شهریور 1392 :: 12:50 :: نويسنده : weloveshack
سلام خدای مهربونم سلام خدایی که می دونم صدامو می شنوی یه کوچولو دلم گرفته خدای خوبم مهربونت ترینم. نه! نه! به خاطر مشکلات نیست برا اینکه ازت دورم و غافلم دل گیرم خدا جونم شاهدی تمام رویای بچگیم نوجونیم این بود که یه مومن واقعی یه بنده حقیقی بشم از همونا که از دیدنشون لذت می بری خدااااااااااااااااااااااااا منو ببخش ببخش که انقد بدم لوسم ببخش که امانت دار خوبی نبودم آقا پرشین و دادی و اذیتش می کنم. ببخش خانواده خوب دادی خانواده شوهر خوب دادی و قدرشونو نمی دونم همش بهانه می گیریم. ببخش که بهم رفاه دادی تا درس بخونم و نخوندم. ببخش که به من سلامتی دادی و من شکر نکردم. ببخش برای اینهمه زیبایی که دورو برمه که به همشون نیاز دارم چون خودت گفتی هیچیو بی حکمت نیافریدی اما من گستاخانه هرروز بهانه جدیدی می گیرم سوسک ترسناکه. هوای سرد بده .از خاک بدم میاد .اه آفتاب رومه.چرا این غذا بد مزه است.فایده شیر و جگر چیه؟چرا باید درس بخونم؟؟ .... خلاصه ببخش که هرروز برام خدایی می کنی با اینهمه بزرگی و مشغله من با همه حقارتم برات بندگی نمی کنم تازه روم سیاه بهتون غرم می زنم که ای خدا چرا این دنیات این جوریه چرا همه اذیتم می کنن. خدایا دلم گرفته ازینکه ازهمه هروز معذرت می خوام برای کارهای کرده و نکرده اما چرا به شما نمی گم ببخش بزرگ ببخش قادر مطلق که هرروز که بهم فرصت می دیو خراب میکنم. چرا قدر این زندگی خوب و نمی دونم چرا قدر آقای شوهر مهربونو فداکارمو نمی دونم می دونی دلم گرفته از خودم آره همه این گرفتاری ها رو خودم برا خودم درست کردم معلومه هرروز غصه می خورم هروز ناله می کنم دیگرانو اذیت میکنم وقتی من هرروز نعمت هایی که بهم دادی و نمیشمارم سپاسگذاری نمی کنم با وجود این همه لطف تو درحقم آخرش می گم خدایا چرا بهم کمک نمی کنی چا همش به آدمای دیگت توجه داری می خوای با این چشمای ناسپاسم خوبی بنده هاتو ببینم؟؟؟؟ من انقد بدم که خوبیو نعمت شما رو نمی بینم. من یه زندگی خوب دارم یه همسر خوب و سالم.خانواده سالم و مهربون.خانواده شوهر با گذشت و فداکار اما نه من فقط بدی دیم تازه بدیم که نه کم لطفی خدا من خیلی قدر نشناسم منو ببخش خداجونم دوست دارم می دونم هربار انگشتم و بلند کردم که یه حرف تایپ کنم بزرگی عظمت تو بوده که تونستم دوباره انگشتمو برگردونم رو صفحه کلید خدا شکرت بابت خوبیات دوست دارم. خدا راستی از امروز من و آقای همسری می خوایم حرکت کنیم شمام برکت بده همت بده دستمونو بگیر نزار جا بمونیم دوست دارم ای قادر مطلق ای سرچشمه تمام دوستی و محبت ها.می دونیکه من خیلی احساساتیم و عاشق عشقم این و شما بهم یاد دادی وقتی دیدم حتی به کسایی که دوست ندارن عشق می ورزی من نمی تونم با کسی قهر کنم چون تو یادم دادی قهر یعنی اتلاف ساعتای خوش زندگی کمکم کن تا همیشه قلبم طاقت قهر نداشته باشم.خدا دوست دارم بزرگ بی همتا
پنجشنبه 31 مرداد 1392 :: 22:20 :: نويسنده : weloveshack
من نمیفهمم چرا هیچ کس نمینویسد از مردهــا
|
||